تبليغاتX
کوخرد
وبلاگی برای انعکاس اخبار و وقایع کوخرد در شهرستان بستک استان هرمزگان

چقدر این روزها بحث و گفتگو داغه، هر که را میبینی در حال تجزیه و تحلیل کردن وقایع چند روز گذشته کوخرد در عرصه اینترنت و فضای مجازیسیت ،شاید اینکه مشخص بشود فلان وبلاگ مال چه کسی بوده صرفا این همه مهم نباشد، ولی آنچه بر حساسیت موضوع افزوده نحوه برخورد این وبلاگ در طول این دوسال بوده،که باعث بروز مشکلات خیلی بزرگی برای برخی از ماها شده بود،راستی چه میشود که یک انسان مسلمان راضی میشود که اینگونه به دیگران آزار برساند، آن هم در حالی که همه میدانیم مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبانش در امان باشند؟

با خودم فکر میکردم که چرا وقتی ماها با یک کار فلانی مشکل داریم دیگر میخواهیم سر به تن طرف نباشد ؟

اصلا چرا اینجا کسی تحمل کسی را ندارد حتی تحمل برادر را؟

راستی الان چه کسی جوابگوی آن اعتماد از دست رفته است؟

نمی توانیم سرهایمان را زیر برف کنیم و بگوییم هیچ اتفاقی نیفتاده،می توانیم؟

واقعا این همه توهین که به اشخاص شده،به نظرتان اتفاق کوچکیست؟

کاش کسی از ما بود که میتوانست برایمان توضیح دهد چرا این اتفاق به این شکل برای ما رخ داد؟

و چه بزرگوارانه این همه افراد که به هر نحوی مورد اهانت قرار گرفته بودند،گذشت کردند، ما که از شورا و امام جمعه محترممان درس گذشت و ایثار گرفتیم.آنچه نباید اتفاق میفتاد رخ داده،امیدوارم که همه  با سعه صدر با این قضیه برخورد کنند تا آسیبهای آن کمتر شود برای اجتماعمان و همچون تجربه ای تلخ بگذرد از سرمان،این اتفاق شکستی بود که به پای همه ما نوشته میشود، این شکست میتواند گامی باشد برای پیروزی ما،رخ دادن بد اخلاقی در جامعه طبیعی است اما مهم نحوه باز پروری و برخورد با این بد اخلاقی است٬ گاهی وقتها یک بد اخلاقی میتواند مقدمه بد اخلاقیهای دیگر باشد، و گاهی وقتها هم آشکار شدن یک بد اخلاقی باعث از بین رفتن خیلی از بد اخلاقیها میشود.

خدا کند هر کس که به هر نحوی در این بد اخلاقی شریک بوده هم یاد بگیرد که انتقاد با تخریب فرق میکند، خدا میداند که انتقاد چقدر به حال جامعه مفید است و همه میدانیم که به رفتار و تفکرات همه ما انتقاد وارد است،اما وقتی این انتقاد با توهین و تخریب همراه باشد هیچ تاثیری ندارد، بیاییم یاد بگیریم که برای یک مشکل تمام کارها و شخصیت افراد را زیر سئوال نبریم.ای کاش کسانی هم که مایل به گرفتن ماهی از آب گل آلود هستند، به خود آیند و دست از سوراخ کردن قایقی که همه برا آن سواریم بردارند،گروهی هم سعی در تسری این موضوع به دامن دین و دین مداران دارند که این هم حرکت اشتباهی می باشد.

 همچنین باید همه سعی کنیم که در جامعه فضای انتقاد و گفتگوی سالم حاکم شود وبه یاد داشته باشیم که همه در جامعه حق اظهار نظر و مشارکت درتصمیم گیری دارند حتی بی سر و صداترین آدمها و این حقی است که همه ما به آن اذعان داریم و لی شاید در واقعیت به خاطر برخی تعصبات جاهایی مجال اجرا نداشته باشد، و این خود زمینه بروز مشکلاتی می شود،به هر حال این هم گذرگاه سختی برای جامعه ما می باشد که با برخورد آگاهانه و دلسوزانه می توانیم به سلامت از آن بگذریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 23:56  توسط دوست | 
سلام٬ بعضی وقتها انسان تعجب میکند از اتفاقاتی که پیرامونش میفتد٬و بعضی وقتها انسان از انسان بودنش خجالت میکشد٬و یه قول انشتین دو چیز حد و مرزی ندارد اول پهنه بیکران هستی که البته شاید روزی بتوان برای آن حد و مرزی متصور شد و دوم حماقت انسان که مطمئنا برای دومی هیچ وقت نمی توان حد و مرزی قائل شد.خدایا ببین حال و روز بد ما انسانها را٬در این جهانی که آفریدی خیلی بدیها دامنگیر شده و ظلم و ستم بیداد میکند٬پس چرا تمام نمیکنی این همه زجر کشیدن نوع بشر را؟ هزاران سال از این رقابت گذشته ٬دیگر بس است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 19:1  توسط دوست | 

زیر ضربات مشت و لگد روزهایش سپری میشود ،دم به دم تحقیر میشود ، مدام سر کوفت میخورد،دیگر خودش هم باورش شده که هیچ حقی در این دنیا ندارد و باید بسوزد و تحمل کند،حتی به مرگ هم نمی اندیشد چون خود  را لایق آن هم نمی داند، فقط زنده است برای کتک خوردن، برای توهین شنیدن ،برای خدمت کردن و برای اینکه فلسفه آفرینشش این بوده به گمان بعضی کوته نظران،برای اینکه او یک زن است،جنس دوم، مکمل مرد،رفع کننده نیازهای مرد،مورد نیاز برای تداوم نسل، خودش هم نمی داند اینها جرمهایش هستند یا امتیازاتش؟

مطمئنم که زنهایی هستند که این وضعیت را ندارند، اما متاسفانه بعضیها هم هستند که این حال و روز را دارند و سالهاست که به این شیوه زندگی میکنند، و چه بسا که حتی به درگاه خداوند اعتراضی هم برای نجات از این وضع نمیکنند، چون این نوع زندگی را بخشی از فلسفه وجودی خود میدانند، و چه بی انصافند بعضی از مردها در این دنیا، که اینچنین ظلم میکنند بر این بندگان خدا، و ای کاش کمی چشم باز میکردیم و ملایمتر برخورد میکردیم با نزدیکانمان و خودمان، شاید آن موقع حال همه بهتر میشد.   

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/09ساعت 23:49  توسط دوست | 

باز هم ماه مهر و مدرسه و اضطراب و نگرانی کودکان و نوجوانان به سراغ ما آمده٬ ماهی که میتواند برایمان شادی آور باشد اما معمولا برای بیشتر دانش آموزان نگران کننده و پر فشار است٬ و در این فضای پر هیاهوی شلوغ است که سرنوشت ما و جامعه مان رقم میخورد و مشخص میشود که چه کسی چکاره بشود و معمولا ماها بی بهره میمانیم از آن انبوه فرصتها و امکانات٬زیرا همواره مدرسه و معلم برای دانش آموزان ما کابوس هستند نه محفلی امن و پناگاهی مطمئن٬ و به نظر میرسد  که دیگر مدرسه خانه دوم که هیچ٬ اصلا خانه نیست٬ هر چند که دیگر خانه واقعی هم برای کودکان امنیت و اهمیت چندانی ندارد٬و اینگونه است که شاهد ترک تحصیل و بی میلی به تحصیل در دانش  آموزانمان هستیم٬ و حالا امید ما در شکسته شدن این دور باطل فقط به معلمهای دلسوزیست که هنوز جوانمردانه برای تغییر این وضعیت تلاش میکنند٬ با تمام نواقص سیستم آموزشی و با تمام کم کاریهای خانواده دانش اموزان٬ و ای کاش تا دیر نشده بتوانیم برای آینده سازانمان کاری بکنیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 11:43  توسط دوست | 

                                           

خدایا اینجا رمضان داغه داغه٬ هم هوا و هم شور و حال مردم، روزها همه روزه هستند البته همه همه که نه٬ و لی خوب بیشتر مردم روزه هستند،  شبها هم حسابی نمازها  برپاست، مسجدها آباده، مناره ها را نورافشانی کردن٬ خیلی قشنگ شده، مسجد عمر آبی، مسجد درویش سفید، مسجد امام حسن سبز، و... تازه محمد علی نماز قیام را هم شروع کرده ، خدایا اینجا تمام حواسها به سمت توست همه یه جورایی چشم امیدشون به توست، آخه اینجا  اوضاع زیاد روبراه  نیست ،همه در انتظار گشایشی از سوی تو هستند،البته  دستها مشغول کارند اما دلها به هوای تو امیدوارند، چون اینجا دیگه خیلی وقته  کار دست کفاف خرج زندگی را نمیده ،حالا هرچی بخوای نیاز را در خودت بکشی که خم نشه پٌشتت اما فایده ای نداره، آخرش مجبوری دست به دامن بانکها بشی و بری تو صف طویل وام، و به قول محمد احمد مبارک، دیگه واسه خرید چند کیلو میوه هم باید بری یه وام بگیری، ولی خدایا باز هم اینجا همه حواسها به سمت توست،راستی قسط وام مسکن هم وقتش رسیده ،اون وامهایی بود که چند سال قبل بیش از صد نفر رفتند گرفتن حالا هشتاد ، نود نفرشون تو قسطاش بدجور موندن ولی حواسشون به توست خدای خوب و مهربون که یه کاری براشون بکنی،خدایا زنها هم تو این روزها و شبهای رمضان  خیلی حواسشون به توست ، ظهر داغ تابستون تو آشپزخونه های داغ، واسه بنده هات افطاری درست میکنند تا غروب،شب هم میرند مکتبخانه  و خودشون نماز تراویح میخونند اون هم به امامت خودشون، آخه خیلی بهت ارادت دارند،وقتی بر میگردند هم تا سحر بیدارند  و سحری درست میکنند برای بندگانت، تازه دخترها نماز قیام هم میرند مسجد، و تمام و کمال حواسشون به توست  و امیدوارند که شوهرهای خوبی براشون بفرستی حالا اگه خوب هم نبود مشکلی نیست بالاخره میگذره دیگه ، بچه های کوچک هم خیلی حواسشون به توست خدای بزرگ، بعضیهاشون با مشقت تمام ،روزه میگرند نه کله گنجشکی بلکه کامل، آخه خیلی دوستت دارند در ضمن دلشون میخواد هرچه زودتر بزرگ بشند تا از دستورها و کتکهای بزرگترها نجات پیدا کنند و همه ی امیدشون به توست،خدایا تا یادم نرفته بگم که بانک صادرات هم جایزه، پژو پارس میده و حسن پسرمحمد حسن خیلی دلش میخواد برنده این ماشین بشه البته گفته باید پخشش سی دی دار باشه وتمام امیدش به توست خدایا ،بهش گفتن این جایزه ها حرومه٬ اما میگه من یتیمم و خدا به ما یتیما سخت نمیگیره و هوامون را داره، خدایا خودت میدونی که خیلیهای دیگه هم هستند که حواسشون به توست که اینجا مجال گفتنش نیست و شرمنده ایم که این همه تقاضاهامون زیاده هرچند که خودت گفتی که از دعا کردن بنده هام خوشم میاد، خدایا تو خودت گفتی مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را، خدایا نمی دونم با این همه آدم که حواسشون به توست چکار میکنی، ولی خدایا، ابراهیم مزیری را هم شفا بده تا بتونه راه بره، آخه  امشب میگفت برام دعا کنید تا خدا بهم شفا بده و از این فلجی نجات پیدا کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15ساعت 20:6  توسط دوست | 

 

امروز جمعه بود و طبق عادت پس از نماز جمعه از محله قبله عبور کردیم،محله ای قدیمی و دیگر تقریبا خالی از سکنه ، که روز به روز هم خالی تر میشود با آن خاک سَبخی و کوچه های تنگ و نا میزون  ، ولی جالبه که هنوز این محله برای خودش هیاهویی دارد حتی با سکوت  مطلقی که بر آن حاکم است ، اینجا همه چیز دارد ،بابر، مَلگرد ،در چوبی قدیمی ،خانه های شَلی، انگار هنوز در کوچه ها بوی فلزینگ  داغ  میآید، انگار هنوز صدای تلمبه آب محمد عبدالرحمن در کنار مسجد جامع میاید  که سبزیها را آبیاری میکند و چند بچه  که برای خریدن پُرگو منتظرند،اینجا انگار دخترها همه گوش به فرمان مادرند تا خانه را جارو کنند وآب از برکه بیاورند وبَمبَلها را پر کنند،و پسرها پَروَن به دست دنباله رو پدرند برای رفتن به نخلستان و آوردن رُطب تازه ،اینجا  انگار هنوز همسایه ها از حال هم خبر دارند و برای هم غذاهای جور واجور میبرند ، و عبدالله عبدالرحیم گله بزرگ بزها و گوسفندهایش را از وسط محله به چرا میبرد، راستی که چقدر دلمان برای آن همه هیاهو و لطف و صفا  تنگ شده، چه بر سر ما آمده که دیگر برادر هم از برادر بیخبر مانده چه برسد به همسایه،اگر ما آن روزها در پیچ و خم کوچه های تنگ محله های قدیمی به بهانه بازی کام کامو گم میشدیم ،اینروزها خیلی واقعی در پیچ و خم تنگناهای زندگی روحمان را گم کرده ایم، الان پدر و مادرهای ما در کجای زندگی ما هستند و ما در کجای زندگی فرزندانمان خواهیم بود؟

دیگر فکر نکنم فرزندان ما هیچ خاطره ی مکانی و یا آیینی و سنتی داشته باشند احتمالا تمام خاطراتشان در یک هارد دیسک 320گیگا بایتی خلاصه میشود که آن هم پر ازآهنگ و کلیپ خواننده های محبوبشان و بازیهای کامپیوتریست که ذخیره کرده اند و شاید چند عکس و فیلم کوتاه از تعداد معدودی آدمهای دور و برشان که احتمالا حتی عموها و دایی ها هم به سختی در این فهرست جا بشوند، بهتر است برای تطبیق با این وضعیت در آینده آماده باشیم و یا هم کمی از حجم تاثیر رسانه بر زندگی بکاهیم، برای ساعاتی کامپیوتر و تلوزیون را خاموش کنیم و با هم به پیرامون و سنتهایمان بیاندیشیم و گاهی هم بازسازی کنیم آن فضای قشنگ همدلیهای گذشته را، تا سردرگم نشویم در این دهکده جهانی.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/23ساعت 17:5  توسط دوست | 
سلام٬هوای بسیار گرم و طاقت فرسایی است و این باعث بدخلقی و پریشانی عامه مردم میشود و به قول ابن خلدون محقق اجتماعی معروف :مردم نواحی گرمسیر تندخوتر و جنگجوتر از مردم نواحی سردسیر هستند. پس باید مواظب باشیم.اوضاع بسیارکسل کننده و سخت است و زندگی در این شرایط انسان را به مراحلی میرساند که خودش هم فکر نمی کند٬ بعضی وقتها مشکلاتی برات پیش میاد که احساس میکنی واقعا کسی به درد کسی نمی خورد. انگار همه سرگردان و بلاتکلیفیم٬ فقط سعی میکنیم الکی و شاید اجبارا خود را سرگرم کنیم به کار به خانواده به سفر و هرچیزی که ما را سرگرم کند حتی از بازیهای بی مصرف پلی استیشن دو و سه هم نمیگذریم ولو با سی سال سن و این دور باطل همچنان ادامه دارد...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 22:40  توسط دوست | 
سلام٬ هوا که حسابی داغ شده خبر خاصی هم در کوخرد نیست هنوز بعضیها پیگیر انتخابات هستند و بعضی ها هم برگشتن به زندگی عادی و بی خیال همه چی شدن تازه مگه زندگی و مشکلاتش مجال میده که ما بخواهیم به چیزهای دیگه فکر کنیم؟ مدارس و امتحانات دانشگاها هم تمام شده امحان کنکور هم مثل هر سال با تمام هیاهویش به پایان رسید٬حالا ما مانیدم و وضع افتضاح برق!!!!!

هرکه را میبینی از مشکل نوسان برق مینالد٬ امروز مرد فقیری را دیدم که نزدیک بود از شدت ناراحتی گریه کند ٬چون دو تا کولر خانه اش بر اثر نوسان برق سوخته بود نمیدانست چکار کند پولی هم برای خرید کولر نداشت و خدا میداند با چه زحمتی این کولرها را خریده بود٬ میگفت آنقدر برق ضعیف بوده که مجبور شدم محافظ را بردارم و در نتیجه کوارها که حاصل دسترنج شاید سالها بوده سوخته بود٬تازه اگه کولر بخرد هم دوباره همان آش و همان کاسه نوسان و قطع برق  است  و یادم می آید که چند روز قبل هم کولر خانواده مستمند دیگری بر اثر نوسان برق سوخته بود !!!!!!!!!!

شما را بخدا هر کسی میتونه از مسئولین ٬کاری بکنه ٬مگه همه شعار خدمت سر نمی دهیم ؟ مگر مردم ولی نعمت مسئولین نیستند؟ حالا این ولی نعمتان سخت محتاج حل مشکل برق هستند ٬پس آستینها را بالا بزنید و برایشان کاری بکنید٬اگر هم نمی توانید برایشان کاری بکنید و این مشکل حل ناشدنیست ٬ پس برای اثبات ادعای خدمتگذاریتان با مردمی که برق برای روشن شدن کولر ندارند٬ لا اقل شما هم کولر های دفترهای محل کارتان را در اداره برق و فرمانداری خاموش کنید و بدین طریق با مردم همدردی کنید٬این که دیگر کار سختی نیست٬ لااقل هفته ای یک روز تا زمانی که مشکل برق مردم را برطرف کنید!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 15:4  توسط دوست | 

سلام، این چند روزه هوا حسابی داغ شده به طوری که بعد از نماز مغرب هم تش باد اجازه موتور سواری را نمیدهد هرچند که اگر ظهر داغ هم از خانه خارج شوید مطمئنا تعدادی جوان را می ینید که در دمای بالای چهل درجه در حال پرسه زدن در خیابان هستند، واقعا بعضی وقتها آدم تو کار این جونها می مونه که چی تو سرشون میگذره،  ولی هرچی که هست متاسفانه روز به روز داره به سمت خالی شدن پیش میره،  خالی شدن از چیزهای  مثبتی مثل تفکر، شناخت  و تلاش و یا حتی بلند پروازی و همچنان موتور سواری و سرگرمیهای رسانه ای و مجلسی بیشترین وقت و مهمترین قسمت برنامه جوانانمان را پر میکند و بزرگترها هم آنچنان مشغول زندگی و مشکلاتش شده اند که بسیاری وقتها اصلا جوانان را نمیبینند و یا هم اینقدر دنیاهایشان با هم متفاوت و گاها متضاد شده که دیگر امکان ارتباط سالم عملا به کمترین حد خود وآن هم دور تا دور و نهایتا سر سفره غذا رسیده، نمیدانم با این شکل از ارتباط و تعامل، نسلهای آینده سر از چه منزلگاهی در آورد.

 

از این درد دلها که بگذریم امروزها اخبار انتخابات و بحثهای پیرامون آن حسابی داغ شده ،البته نه به پرشوری گذشته اما خوب باز هم حداقل موضوعی برای بحث مجالس و تجمعات وجود دارد که فرار ما را از خود و مسائل واقعی تر پیرامونمان میسر کند، هرچند که تجربه و برداشتم به من میگوید که قرار نیست دولت عوض شود و اتفاق خاصی در انتخابات امسال همچون سال 76 بیفتد،اما باز هم از دیدن شور و علاقه و تلاش طرفدارن کاندیداها لذت میبرم و امیدوارم که در نهایت این انتخاب به بهبود اوضاع کمک کند و ای کاش کمی هم به  تفکر در خود و نظام هستی می پرداختیم تا شاید اوضاع مان بهتر از این میشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت 17:19  توسط دوست | 
سلام٬ نمی دانم چرا بعضی وقتها ماها این همه بد  اخلاق میشویم؟ و بد تر از آن چرا بی تفاوت میشویم ؟ بی تفاوت نسبت به همه٬ حتی خود و فرزندانمان٬ مثلا می بینیم چگونه کودکانمان از خیلی کمبودها رنج میبرند اما حاضر نیستیم برایشان کاری بکنیم٬مثلا می بینیم فلان فرد درجامعه چه زندگی سخت و مشکلات عدیده ای دارد اما احساس نمی کنیم که باید برایش گامی برداریم٬مثلا می بینیم نسلهای جدیدمان چگونه بدون هویت رشد میکنند اما برایشان کاری نمی کنیم٬ مثلا ادعای مرکزیت داریم اما به راستی برای این همه روستاهای همجوارمان چه می کنیم؟چند بار آنها را دور هم جمع کرده وبه مشکلاتشان گوش داده ایم؟

مثلا میبینیم چگونه دخترهای جامعه در انزوا و زجر٬ سرکوب میشوند اما برایشان کاری نمیکنیم٬راستی شما تا حالا فکر کرده اید که زنان در جامعه مرد سالار ما چه مشکلات دیوانه کننده ای دارند؟و اخیرا میبینیم که برای دفاع از ارزشهای دینی و خواسته های به حق اجتماعی خود باید به خیلی از نهادهای امنیتی پاسخگو بود٬ آن هم با همدستی همشهری خودمان علیه خودمان  ببینیند تو را خدا ببینید کار جوامع ما به کجا رسیده که رو به ادم فروشی و بستن افترا به هم آورده ایم.

ومی بینیم که چگونه کار به جای باریک کشیده و اعتیاد دارد دمار از روزگار خیلی از جوانامان در می آورد٬ راستی شما تا حالا تجربه دزدیدن طلای بچه تان برای تامین هزینه مواد را داشته اید؟ و بد تر از همه اینکه این مسائل در تمام منطقه فرا گیر شده به طوری که در برخی از روستاهای منطقه کار به جاهای بسیار باریکتر کشیده و کم مانده که مردم به جان هم بیفتند و همدیگر را نابود کنند٬ به نظر شما باز هم باید بنشینیم و تقصیر رابه گردن چند نفر شورا و مسئول بندازیم٬ راستی بزرگان دینی و مسئولان دولتی ما کجایند؟ آیا آنها هم این همه فلاکت های روز افزون  ما ها را میبینند؟  فکر نمی کنید همه مسئولیم و در عین حال بی خیال؟                                                                                                                                          انگار باز هم باید در وصف خودمان همانند فیلم ساز معروف ٬بهرام بیضایی بگوییم: وقتی همه خوابیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 23:55  توسط دوست | 

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آن که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
"همیشه یک نفر باید به پا خیزد"
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است!
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت
بالا بود
و آن که قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت 9:12  توسط دوست | 

دیشب شور و حال خوشی کوخرد را فرا گرفته بود، بازگشت نزدیک به هفتاد نفر، اعم از زن و مرد و پیر و کودک از قشرها و اقوام مختلف از سفر معنوی عمره، پس از نزدیک به دوازده روز حضور در سرزمین وحی و همجواری با اماکن مقدس، این بازگشت بهانه ای شده بود که جمعی از مردم برای استقبال از این عزیزان در کنار مسجد عمر ابن الخطاب کوخرد جمع شوند و همانند مراسم بدرقه این عزیزان اجتماع پر شوری را ایجاد کنند.

هرکسی حال و هوایی داشت یکی حسرت میخورد که چرا قسمت او نشده یکی از دیدن فرزندش خوشحال بود دیگری از دیدن پدر و مادرش و خلاصه خیلی از مردم یه جورایی با برخی از این راهیان سفر نور نسبتی داشتند،و بازار روبوسی و مصافحه حسابی  داغ بود، خیلی وقت بود که همچون اجتماع مردمی و پرشوری با یک بهانه معنوی و متشکل از زن و مرد در کوخرد به وجود نیامده بود.

ای کاش این شور و حال عارفانه وصف نشدنی را در دفعات بیشتر و به بهانه های مختلفی  میدیدیم  تا باعث افزایش بیش از پیش انس و الفت و رشد معنویت در بین ماها میشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/08ساعت 10:33  توسط دوست | 

سلام، امیدوارم که از روزهای بیادماندنی بارانی  نهایت لذت و استفاده  روحی را برده باشید ،خدا را شکر باران همه منطقه را سیراب و غرق شادی کرد، فکر نکنم که دیگر برکه ای مانده باشد که لبریز از آب نشده باشد،سدهای کوخرد هم که در نهایت زیبایی و پر از آب به سر میبرند، خدا را شکر از این همه نعمت و رحمت،

 اما از آنجا که هیچ گلی بی خار نیست متاسفانه  باران ،این رحمت الهی سبب بروز حوادث ناخوشایندی هم شد که در نهایت در همین منطقه بستک خودمان و پارسیان(گاوبندی) منجر به مرگ 9 نفر از هموطنانمان شد که در نوع خود جای سوال دارد ، در روزگاری که حتی در بارندگیهای بسیار شدیدتر و سیلهای ویرانگرتر از این هم٬ در نقاط دیگر جهان هیچ مرگ ومیری نمی بینیم، اما مانند هر موضوع دیگری مثل اینکه ما در این زمینه هم از جهان پیرامونمان عقبیم،جالبه که چند وقت قبل در بارندگیهای مداومی که به بی خانمانی بسیاری در کشور بنگلادش منجر شد فقط چهار نفر کشته شدند، آن وقت در یک بارندگی نه چندان بی سابقه در منطقه ما باید نه نفر کشته شوند؟ به نظر شما با هشدارهای بیشتر و کمی هم آموزشهای پایه ای نمی شود جلو بروز همچون حوادثی را گرفت؟ باران که دیگر زلزله (طبیعی یا مصنوعی !!!!) نیست که نتوان زمانش را پیش بینی  کرد.

ای کاش کمی بیشتر اهمیت میدادیم تا شاهد اینگونه حوادث ناگوار نباشیم.ای کاش کمی هم به وضعیت جاده ها و معابرروستایی و شهری مناطق ما بیشتر رسیدگی میشد، تا کی ما باید با این توجیه غیر منطقی که منطقه محروم هستیم با این همه مشکلات دسته و پنجه نرم کنیم ؟ تا کی استان هرمزگان باید در این وضعیت عقب ماندگی بماند؟ برای دیدن اختلاف ، جاده های استان هرمزگان را با استان فارس که همسایه ما است مقایسه کنید، از کیفیت آسفالت جاده گرفته تا پهنای جاده و حتی علایم هشدار دهنده کنار جاده، این در حالیست که درآمد استان هرمزگان برای کشور چندین برابر استان فارس است !!!!

حالا که به قول معروف این همه نقطه حادثه خیز جاده ای و غیرجاده ای طبیعی و غیرطبیعی داریم و نمی توانیم آنها را از بین ببریم لااقل در این جور مواقع که احتمال بروز حادثه افزایش می یابد تمهیدات بیشتری اندیشیده شود و با دادن اخطارهای بیشتر و مناسبتراز رسانه ها و مقامات محلی و گذاشتن اکیپهای هشدار دهنده لااقل سعی در کاهش پیامدها کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/13ساعت 0:32  توسط دوست | 

سال نو هم با تمام خوشیها و جذابیتهایش رسید و نوید بخش شروعی دوباره شد ، شروعی که امیدواریم به پایانی خوش وعاقبت بخیری منتهی شود.

گرچه امسال دیگر خبر از شلوغیهای هرساله مسافرهای نوروزی نیست اما باز هم  ماشینهایی که از کوخرد عبور میکنند اغلب با توقفی کوتاه در کنار آثار دیدنی و تاریخی کوخرد سعی میکنند با گرفتن چند عکس یادگاری لحظات بیادماندنی خود را ثبت کنند و بی بهره از کنار این آثار گرانمایه نگذرند،اما غوغای اصلی در پارک کوخرد یا همان بوستان خضراء بپاست که این روزها  میزبان مردم منطقه است و با همت شورا و دهیاری و تعدای اهالی فعال همچون عبدالباقی شاکر و صابر حیدری و محمد احمد رحیمی  ومسئول زحمت کش پارک محمد علی دامن خشک چهره ای نو و بسیار زیبا پیدا کرده  .

چند روز قبل هم متاسفانه میرمحمد روستاقی دار فانی را وداع گفت ،مردی بذله گو و خوش مشرب که هر کس با او سروکار داشته محال است به این زودیها خاطراتش را از یاد ببرد ،انسانی آرام و مردم دار که امیدواریم خداوند ایشان را قرین رحمت بفرماید.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/01ساعت 23:47  توسط دوست | 

                                           

 چرا در حال حاضر کوخرد راضی  نیست مشترکا  با هرنگ بخش شود؟

 

بدون اینکه که قصد قضاوت اخلاقی راجع به شخص شخص  اهالی  هرنگ داشته باشیم(که همانا شناخت خوب و بد انسانها با خداست)در جواب باید گفت : این مسئله به دلایل مختلفی برمیگردد، اما در حال حاضر می توان به طور کلی این طور گفت که توده مردم کوخرد(در قالب یک هویت جمعی) به علت مشکلات و مصائب وبی احترامی هایی  که در سالهای گذشته هرنگ(به عنوان  یک هویت جمعی) برای کوخرد به وجود آورده و تلاشهایی که آشکارا و خیلی مواقع ناجوانمردانه در راه عدم پیشرفت کوخرد میکرده، دچار نوعی دلزدگی و تنفر از هرنگ(به عنوان یک هویت جمعی نه تک تک هرنگیها) شده که همانطور که گفته شد این تنفر به سبب برخی از کارها و برخوردهای خود هرنگیها در طول سالهای گذشته و حتی در حال حاضر میباشد

میگویند اگر بخشداری کوخرد راه اندازی شود ،هرنگ چه کار کند و چگونه با این قضیه کنار بیاید؟ مگر ما کوخردیها در این سالها که هرنگ دهستان بود،چه کردیم ؟ تلاش سالم و رقابت در خیر و خدمت رسانی تا بتوانیم از هرنگ سبقت بگیریم و اکنون هم به قولی این تقسیمات چیزی جز یک طبقه بندی نیست، که این موقعیت برتر سالها در اختیار هرنگ بود و در حالی که کوخرد آن را حق خود میدانست(به دلیل مرکزیت ،وابستگی بیشتر روستاهای منطقه به کوخرد،قدمت تاریخی ،هماهنگی و روابط خویشاوندی قویتر با اهالی منطقه) برای رسیدن به آن یا گرفتنش از هرنگ دست به هرکاری نزد، بلکه تحمل کرد و حتی همکاری هم کرد تا منشا وحدت منطقه شود اما هرنگیها قدر موقعیت خود را ندانستند وبه سمت تکبر و بدرفتاری رفتند(جامعه هرنگ به طور کلی و نه فرد فرد هرنگیها).

 

در سالهای گذشته ما زحمت زیادی کشیدیم وظرفیتهایمان را افزایش دادیم ، ما کوخردیها برای مردم منطقه ایجاد امکانات و فرصت کردیم تا فصلی نو را در خدمت رسانی برای مردم منطقه شروع کنیم و در این راه هدفی جز خدمت و ایجاد  وحدت و اتحاد نداشته و نداریم، کاری که هرنگ در این سالها که متولی آن بود(به عنوان مرکز دهستان) از انجام بهینه آن ناتوان بود( نخواست یا نتوانسست)،اما حال که این فرصت را کوخرد فراهم کرده  هرنگ سعی میکند با ایجاد بحثهای حاشیه ای و گمراه کننده مانند غیر قانونی بودن و یا دم زدن از وحدت و اتحاد کاذب، موقعیت خود را حفظ کند ولو اینکه به ضرر مردم منطقه تمام شود. و بخش شدن کوخرد هم مرحله ای است برای خدمت رسانی و وحدت بیشتر نه گامی برای ایجاد تفرقه، که البته متاسفانه بازهم  این هرنگ است که در این راه سنگ اندازی میکند، و باعث ایجاد تفرقه در مردم منطقه میشود.

 

و لذا کوخرد بر آن  شده تا این موقعیت برتر را برای خدمت به اهالی منطقه  برعهده بگیرد تا با توجه به همبستگی اجتماعی قوی جامعه کوخرد، در کنار دیگر جوامع خدمت رسان در منطقه همچون بستک و جناح البته در محدوده خود به ایفای نقش بپردازد و حالا نوبت هرنگ است تا با دست برداشتن از مخالفت خود با اجرای بخش کوخرد، حسن نیت خود را به اهالی منطقه نشان دهد و در عمل ثابت کند که به فکر وحدت است

در غیر این صورت  مخالفت با اجرای بخش کوخرد عین مخالفت با وحدت و اتحاد منطقه است و در دراز مدت این مخالفت حتی علی رغم وجود  افراد مومن و خوب هم باعث بد اعتباری  جامعه هرنگ میشود.  در پایان امیدواریم که همه دلسوزان منطقه دست در دست هم داده و به استقرار کامل بخشداری کوخرد کمک نمایند وبدین وسیله سهمی در ایجاد بهتر وحدت و اتحاد منطقه داشته باشند همانطور که تقریبا همه روستاهای منتفع از این بخشداری با اجرای عین این مصوبه موافقند و بی صبرانه منتظر استقرار کامل آن هستند. خداوند همه را به راه راست هدایت فرماید.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/12ساعت 21:26  توسط دوست | 
تیتر بالا سوالی بود که در قسمت نظرات مطلب قبلی عزیزی پرسیده بود٬اما جواب:

بله میشه امیدوار بود و باید هم امیدوار بود زندگی بدون امید داشتن بی مفهومه ،اما در عین امیدواری باید تلاش هم کرد هم برای اجرای بخش و هم برای مسائل دیگر جامعه تا ان شاالله به شرایط بهتری برسیم،شورا و امام جمعه و بقیه بزرگان همیشه برای اجرای بخش تلاش میکنند اما شاید تلاش اینها به تنهایی کافی نباشد و شاید برخی از مسائل ازنظر اینها مخفی بماند اما اگر همه مردم مشارکت فعال داشته باشند مطمئنا زودتر این قضیه به نتیجه خواهد رسید،شاید بزرگترین مشکل بر سر راه پیشرفت کوخرد تفرقه و دسته دسته شدن باشد همچنان که انتقاد پذیری مسئولین هم شرط لازم است و مردم جامعه هم باید اهل انتقاد و نقد و تجزیه و تحلیل منصفانه و خیر خواهانه باشند،پس اگر همه مردم از هر قوم و قبیله و با هر نظر و بینشی در صحنه های مختلف جامعه حاضر باشند و هر کسی به نوبه و سهم خود در جامعه مشارکت داشته باشد ما میتوانیم به تمام قله های موفقیت دست یابیم اما اگر بشینیم و فقط نظاره گر تلاش عده معدودی باشیم و بخواهیم بدون مشارکت انتقاد کنیم مطمئنا به جایی نمیرسیم و درجا خواهیم زد.

من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد٬چه کسی برخیزد؟

من اگر برخیزم تو اگر برخیزی ازکجا که شور یکپارچگی را درشهر برپا نکنیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 22:4  توسط دوست | 

سلامی گرم پس از وقفه ای طولانی که موفق به نوشتن مطلبی نشدم،در این مدت اتفاقات خوب و بد زیادی در کوخرد رخ داد که شاید نتوان به همه این اتفاقات در این مجال کوتاه پرداخت اما به طور خلاصه  میتوان به برخی از این اتفاقات اشاره کرد از جمله ، جلسه هم اندیشی دانشجویی با مسئولین کوخرد که با حضور جمعی از دانشجویان  در محل مکتبخانه برگزار شد و قرار شد که با ایجاد تشکل دانشجویی کوخرد و برپایی جلساتی ،زمینه مشارکت و فعالیت بیشتر دانشجویان در عرصه جامعه فراهم گردد.

در اتفاق مبارک دیگری انجمن خیریه کوخرد هم بنا  نهاده شد که  مقرر گشت این انجمن در راستای تحقق اهداف خیرخواهانه  در کوخرد به فعالیت بپردازد، البته سالها قبل با تلاش تعدادی از جوانان از جمله مرحوم عدنان تابنده تقریبا همچون انجمنی تشکیل شد که متاسفانه پس از آن مرحوم به علت بی توجهی و سستی ادامه کار داده نشد و فعالیتش متوقف شد که اگر از آن موقع تا حالا در این ده سال  فعالیت داشت مطمئنا بسیار کارآمد و مفید بود.

 متاسفانه در جامعه کوچک اما به شدت در حال تغییر کوخرد هم ، کم کم شاهد معضلات متعدد اجتماعی هستیم و پس از موج وسیع اعتیاد در سالهای قبل اکنون شاهد رشد روز افزون  پدیده طلاق در جامعه هستیم که متاسفانه به راحتی بنیان خانواده را از هم میپاشد،هرچند که برای طلاق علتهای مختلفی را میتوان بیان نمود اما احنمالا عدم شناخت مناسب قبل از ازدواج وپیروی از احساسات میتواند یکی از علتهای متعدد این پدیده باشد،امیدوارم تلاش عمومی در راستای مبارزه با این پدیده های شوم اجتماعی شکل گیرد و بتوانیم با ضرر کمتری این دوران گذار جامعه را بگذرانیم.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت 21:26  توسط دوست | 
سلام چند روز قبل خبرهای خوب و بد قاطی بود٬ اما جدا از خبرهای تلخ و جان سوز کشتار مردم بی دفاع غزه که دل هر انسان آزاد اندیشی را به درد می آورد٬ خبر مهم منطقه نماز با شکوه طلب باران در شهرستان بستک بود که با حضور نزدیک به سی هزار نفر از مردم خداجوی شهرستان در شهر بستک و در دشت روبروی شهرک صنعتی در روز پنچشنبه هفته قبل برگزار شد٬این اولین بار بود که همچون اجتماع عظیمی از مردم منطقه شکل میگرفت که امیدواریم به برکت آن همه اخلاص و روزه هایی که بسیاری از آن عزیزان گرفتند خداوند هم ما را از باران بی نصیب نگذارد.تیم فوتبال کوخرد هم امروز در یک بازی نفسگیر با شکست تیم البدر بندر کنگ توانست به عنوان یکی از دو تیم اول گروه به دور بعد لیگ دسته یک استان هرمزگان راه یابد که این برد را به تمام بازیکنان و مربیان و دست اندر کاران تیم تبریک میگوییم که خبرهای بیشتر را راجع به این بازی درآینده از وبلاگ فوتبال کوخردببینید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/22ساعت 23:23  توسط دوست | 
همچنان چشم انتظار باران هستیم.خبر خاصی هم نیست این روزها انگار هوای سرد ظاهرا اوضاع را آرام کرده.اما همه میدونیم که برای ساختن جامعه ای آباد تر باید بیشتر از اینها تلاش کنیم و زیرساختهای متعددی را فراهم کنیم که شاید مهمترین نیازمان نیروی انسانی متخصص است.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 10:26  توسط دوست | 
سرما بد جور شبها را خلوت کرده٬ سکوت جالبی فضا را گرفته به راحتی صدا از یک محله به محله دیگر میرسد ٬آدم یاد صحبت گذشتگان می افتد که چقدر فضای روابطشان صمیمی و دوستانه و نزدیک بوده٬ روزها هم پیاپی میگذرند.حکایت مرگ همسر مرحوم علی ملا حسین هم خیلی مردم رامتاثر کرد٬خداوند بیامرزدش چه سعادتیست مرگ انسان بلافاصاله پس از سفر حج٬خداوند همه اموات را قرین رحمت فرماید.جمعه قبل بعد از نمازجمعه برای بیماران تالاسمی کمک جمع اوری میشد که برای اولین بار در این جور کمک جمع کردنها مبلغ دویست و پنجاه هزار تومان جمع آوری شد که در نوع خود جالب بود .فصل امتحانات هم از راه رسیده و استرس در دانش آموزان هویداست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 21:33  توسط دوست | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ توسط گروهی از جوانان کوخردی به سرپرستی دوست اداره می شود.این وبلاگ به هیچ گروه وجناحی وابسته نیست و سعی میکند در نوشته ها جانب بی طرفی و انصاف را رعایت کند .واضح است که مسئولیت مطالب سایتها و وبلاگهای لینک شده بر عهده ی نویسندگانشان می باشد.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
سایت کوخرد
دیار من کوخرد
بخش کوخرد
آوای سیبه
گاه بست
بخش کوخرد در ویکی پدیا
شهرستان بستک در ویکی پدیا
شهر باستانی سیبه (کوخرد)
جهانگیریه امروز (بستک)
روانشناسی تربیتی
درهایی به سوی خیر
جناح 83
دخت کنگ
یادداشتهای یک خوری
شركت بازرگاني صبا كوخرد
بخش كوخرد (جديد)
ماه رحمت
قرآن
کوخرد هرمزگان
وبلاگ زییبای فوتبال کوخرد
کهتونوشت
پرندگان کوخرد
جناح مانی
پنجشنبه بازار
همکلاسی (جناح)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM